قهرمان ميرزا عين السلطنه

3232

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

به اختيار و ميل خود خودم را دچار كرده و اميد خلاصى ندارم . جمعه 29 ذيقعده - نيم ساعت به غروب داشتيم من نماز مىكردم . صداى سلامى از حياط بلند شد . متعاقب آن صداى خنده و خوش‌آمد . زود نماز را تمام كرده سؤال كردم ديدم تقى است . اول سؤالى كه نمودم پرسيدم تنها آمدى گفت آرى ديگر سؤالى نكرده برخاستم به نماز عصر . بارى كاغذجات و روزنامه آورده بود و بعضى لوازم از سيگارد و چيزهاى ديگر . معلوم شد مهرماه خانم نخواهد آمد و دويست تومان پول مىخواهد ، صد تومان قرض دارد صد تومان تهيهء راه ، صد تومان هم البته كرايه كالسكه و مخارج مىشود . ايشان روزى كه به خانهء من آمدند آنقدر پول نگرفت ، آنقدر ايراد ننمودند . همان است از قديم گفته‌اند عروس تعريفى . . . درمىآيد . آنچه حال و سراغ بود پرسيدم از يكان يكان . اما تقى خان خيلى شكايت داشت كه بسيار در اين مدت به من تلخ گذشته ناچار شدم آمدم . لكن هيكل و قطر و قوارهء او برعكس شهادت مىداد ، زيرا به قدرى چاق و گنده شده كه نمىتواند چهار قدم راه برود يا دو دقيقه بنشيند . مكتوبات واصله زياد بود . افخم الدوله همه را راجع به تقى خان كرده بود و نوشته بود عجالتا وزراى كهنه‌پرست بد نيستند و شايد بهتر از وزراى تجددپرور بتوانند تصفيهء امورات را بنمايند . حضرت نايب السلطنه هم كه خيال آمدن هنوز ندارد . مكتوب خانمها چون هميشه مكتوبات مردها نوشته شده ، اين دفعه بهتر است مكتوب خانمها نوشته شود . مرقومهء همشيره شاهزاده نصير الدوله : « تصدق وجود مباركت گردم صد هزار بار . دو عريضه به حضور مبارك عرض كردم . ابدا جواب التفات نفرموديد . هرگز بنده گله نمىكنم ، اما چند روز پيش ديدم سركار عليهء عاليه شاهزاده خانم همشيره مىفرمايند كه نواب و الا عين السلطنه از خواهرهايش دل‌تنگى مىكند . از براى من نوشته كه به شما بگويم . بنده عرض كردم البته حق دارند . به خدا قسم است كه از آن‌روز تا حال از غصه‌ام خواب ندارم . تمام دلم پيش سركار است . الهى من يك خواهر پيش‌مرگ شما باشم ، صد هزار بار قربان شما بروم . خداوند يك خواهرهائى به سركار داد ، يك پول‌آور نداريم . برادر جان ، همان‌جا باشيد كه جايت خوب است . اگر بدانيد كه طهران چه طهران بدى است . از براى يك پول تمام معطل هستند . جز ماشاء اللّه سركار عليه شاهزاده والى كه خدا عمر به فخر الملك بدهد . ماشاء اللّه سردماغ آنها هستند . همدم السلطنه ( همان همدم خانم ) [ را ] به سلامتى شوهر دادند از اولى باتفصيل‌تر . الحمد للّه جاى خوب به قول زنها سفيدبخت . از حال نور